نیش و نوش طلبگی

در انقلاب، جوانهاى طلبه مثل زنبورهاى عسل راه افتادند به سرتاسر کشور، به مردم عسل دادند، به دشمنان نیش زدند؛ نیش و نوش با هم. و اگر این نمیشد، این انقلاب اجتماعى به وقوع نمی پیوست. رهبر معظم انقلاب

نیش و نوش طلبگی

در انقلاب، جوانهاى طلبه مثل زنبورهاى عسل راه افتادند به سرتاسر کشور، به مردم عسل دادند، به دشمنان نیش زدند؛ نیش و نوش با هم. و اگر این نمیشد، این انقلاب اجتماعى به وقوع نمی پیوست. رهبر معظم انقلاب

آخرین نظرات

سفر به دیار عشق و عاشقان 1

سه شنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۲:۳۲ ب.ظ

دوستان سلام. از این به بعد سفرنامه کربلایی که دو سال پیش رفتم را می نویسم. احساس خودتون رو در بخش نظرات بنویسید. یا علی بسم الله الرحمن الرحیم
غروب روز یک شنبه، غروب بسیار زیبایی بود. چرا که تقریبا تا سه ساعت دیگر ما به سمت آسمان سرخ و زیبایی پرواز می کنیم که ماهها و بلکه سالها بود که در انتظار این پرواز ملکوتی بودیم. پرواز به سوی معشوقمان حسین(ع). همه بچه ها به خونه های خودشون رفته اند تا وسایل های این سفر معنوی را آماده کنند. اما من هنوز در حال تهیه جزوه به مناسبت این سفر هستم، البته تا چند دقیقه پیش هادی غیبی هم با من بود ولی او رفت و من هنوز در حال تایپ هستم و دارم تراکتی تایپ می کنم که نوشته: « نیست ما را جز دلی مشتاق دیدار حسین ».

خودم از این جمله خیلی به وجد می آیم و دارم لحظه شماری می کنم که من هم به خانه بروم و وسایلم را برای پرواز آماده کنم. بعد از اینکه کارهای جزوه را تمام کردم آنها را به حاج حسین سپردم تا در اسرع وقت برایم تکثیر کند و به هر صورت شده آنها را به فرودگاه برساند.
سوار موتور شدم و سریع به خانه رفتم. ساعت 30/6 به خانه رسیدم که البته خانمم وسایل را آماده کرده و نیز برایمان مهمان آمده که منتظر من بودند. بعد از انجام دیگر کارها ما با اتفاق پدر و مادرم به سمت فرودگاه حرکت کردیم و ساعت 30/7 به آنجا رسیدیم و با بقیه اقوام و دوستانی که منتظر ما بودند و یا با ما می خواستند به کربلا بیایند دیدار کردیم. دلم بیشتر به حال دستمراد می سوخت که خیلی دوست داشت بیاید اما نتوانست.
بعد از احوالپرسی ها، ساکهای بزرگ را به باربری تحویل دادیم و همه رفتیم نماز مغرب و عشاء را بخوانیم تا بعد از آن سوار هواپیما شویم. فرودگاه خیلی شلوغ بود چرا که غیر از بچه های ما که دو کاروان را تشکیل می دادند دو کاروان دیگر همزمان با ما پرواز داشتند. شور و شوق عجیبی بر فرودگاه حاکم بود و هر کس داشت با پدر و مادر یا دوست خودش با چشمان اشک آلود و در عین حال خوشحال صحبت می کرد.
کم کم سرپرست کاروانها که آقای قاضی زاده (سرپرست کاروان بچه های موسسه) و آقای احمدی (سرپرست کاروان اقوام و دوستان موسسه) بودند به ما دستور حرکت به سمت هواپیما را دادند که در همان لحظه ها از تریبون فرودگاه اعلام کردند: «از مسافران مشهد مقدس به مقصد کرمانشاه تقاضا می شود...».
همه گریه می کردند مخصوصا پدر و مادر هایی که آمده بودند بدرقه فرزندان زائرشان و بعضی ها زار زار اشک می ریختند من هم هر چه خواستم خودم را کنترل کنم نتوانستم و بغضم ترکید و اشک در چشمانم جمع شد. این لحظه ها یادآور مادرهایی بود که با ذوق و شوق و چشمهای منتظر، فرزندانشان را به کربلای ایران بدرقه می کردند.
به سمت هواپیما رفتیم و بعد از بازرسی ما و بررسی ساکها، سوار اتوبوسهای حامل مسافرین شده به سمت هواپیما رفته و سوار آن شدیم. من برای اولین بار بود که سوار هواپیما می شدم و برایم جالب بود.
مأمورین هواپیما مسافرین را جابجا کردند و من و خانواده در کنار هم جای پنجره نشستیم و بعد از حرکت هواپیما که خیلی آهسته و نرم از زمین بلند شد ما به منظره زیبای شهر مشهد که در آن تاریکی می درخشید نگاه می کردیم از امام رضا(ع) خداحافظی می کردیم. کم کم از مشهد دور شدیم و بعد از گذشت 45 دقیقه برایمان شام آوردند و بعد از میل شام به استراحت کوتاهی پرداختیم که ناگهان مأمور هواپیما خبر رسیدن به کرمانشاه را اعلام کرد و از همه خواست تا کمربندها را بسته و آماده فرود شویم.
ساعت حدود 11 بود که به کرمانشاه رسیدیم و با خوشحالی از هواپیما پیاده می شدیم چرا که قرار بود سریعا از همانجا به مرز مهران برویم. داخل فرودگاه منتظر امدن وسایل بودیم که من در همین حین نامه ای را که قرار بود با آیت الله سیستانی دیدار کنیم را به آقای مهدوی دادم و حاج آقا بعد از نگاه به نامه خبر عجیبی به من دادند. گفتند: اعتبار گذرنامه شما دارد تمام می شود. نمی توانی با ما بیایی

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۲/۰۲/۰۳
  • ۹۶۶ نمایش

سفرنامه اولین کربلا

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی